تبليغاتX
ولایت
سیر نزول حجاب در ایران
 

اما امروز در گلپایگان، شهری که شاید قریب 150 سال باشد که حداقل یکی از مراجع تقلید هر دوره را به خود اختصاص داده است، می توانید دانشجویان دختر دانشگاه آزاد را ببیند که سگ به دست در دشتهای گلپایگان تفرج می کنند.


شاید عکسهای ۱۰۰سال پیش زنان ایرانی را دیده باشید. زنانی با چادر و چاقچورهای بلندی که حتی در عروسیها هم از آنان جدا نمی شد و روبنده های سفیدرنگی که به ندرت از روی آنان کنار می رفت. تحولات اجتماعی از آن رمانهای جالبی است که خواندنش آدم را به اعماق فرهنگ و تاریخ می برد و گاه در همان جا نگاه می دارد.

مادر مادربزرگ من از همان نسل چادر و چاقچور بود. یعنی همان نسلی که تا اواخر عهد قاجر ادامه داشت. ابتدایش هم چندان مشخص نیست. گرچه در ایران باستان هم حجاب بی سابقه نبوده است اما واضح است که حجاب دقیق و کامل زنان با اسلام به ایران آمد. شاید با همان ورود مسلمانان به ایران و شاید در قرون بعدتر که اسلام جای خودش را در فرهنگ ایرانیان یافت.

درازای داستان حجاب در ایران کم از قصه های هزار و یک شب ندارد. بعد از نسل چادر و چاقچور، روزگار کشف حجاب فرارسید. کشف حجاب را از آغاز دوران رضاخان گقته اند. گرچه باید آنرا از قبل تر جستجو کرد.

سالها قبل از آمدن رضاخان و همان زمانی که موج مدرنیته در قالب مشروطه خواهی به ایران هم رسید، یعنی از همان دورانی که سید جمال روزنامه خوانی را از زیارت عاشورا پر ثواب تر اعلام کرد و روشنفکران وطنی چون طالبوف و ملکم خان و... درهای دنیای غرب را به روی ایرانیان کمی گشودند و برخی معممین چون طباطبایی و بهبهانی (که احتمالاً یا نمیدانستند قصه مشروطه از چه قرار است یا پیشوایی جمعیت مردم متأثرشان کرده بود)، مردانه مشروطه خواه شدند، کشف حجاب حداقل در محافل خصوصی تر در ایران آغار شده بود و در مجامع عمومی هم روبنده های بلندی که تمام صورت را می پوشاند، می رفت که به نقابهای مختصری تبدیل شود که تنها نصف صورت را می پوشاند. اما رضاخان این روند را اجباری کرد و برای همین نامش همیشه چسبیده شد به کشف حجاب. گرچه کشف حجاب را امثال طالبوف و میرزاده عشقی پیش بردند.

بعد از رضاخان دوباره چادرهای زنان برگشت. اما دیگر نه آن چادر و چاقچورهای قدیم و روبنده های بلند. این بار چادر چرخی به میدان آمد. یعنی همین چادری که امروز بر سر زنان متدین می بینید و شیخ فضل الله شهید وقتی که در بحبوحه مشروطه آن را تک و توک بر سر زنان زمان خودش دید، آن را نشانه رواج بی بند و باری و بی دینی دانست.

روزگار گذشت. زمان پهلوی دوم هم باری به هر جهت سپری شد. زنان متدین همان چادرهای چرخی را بر سر داشتند که اغلب چادر نمازی بود و زنان غربزده و وابستگان حکومتی هم بی حجاب. اندکی از دانشگاهیانی که پای سخنان افرادی چون شریعتی و مطهری به سمت و سوی اسلام آمده بودند هم از روسری و مانتوهای بلندی استفاده می کردند که از نظر حفظ حجاب کم از آن چادرهای چرخی نداشت.

موج انقلاب شکل حجاب زنان را هم عوض کرد. چادرها مشکی شدند و مانتوپوش ها چادر به سر کردند و بی حجاب ها کمی خود را جمع و جور کردند. زمان جنگ هم به همین منوال سپری شد. اما روزگار سازندگی و اصلاحات قوس نزول حجاب شروع شد. از همان راهی که آمده بودیم، برگشتیم، حتی چند پله پایین تر.

در گلپایگان 30-40 سال پیش که شهر آباء و اجدادی من است، آن طور که شنیده ام جز همسران سران حکومتی شهر مثل فرماندار و رییس شهربانی و ... هیچ زنی بدون چادر نبوده است. آن چند نفر هم که بی حجاب بودند، هیچ یک بومی گلپایگان نبودند. تا چند سال پیش هم زنان گلپایگان صد در صد چادری بودند و حتی اگر غریبه ای گذرش به گلپایگان می افتاد، بدون چادر در کوچه و بازار آفتابی نمی شد.

اما امروز در گلپایگان هم می توانید به وفور قدم زدنهای دختران و پسران را ببینید و این شهری که شاید قریب 150 سال باشد که حداقل یکی از مراجع تقلید هر دوره را به خود اختصاص داده است، الان دیگر می توانید دانشجویان دختر دانشگاه آزاد را ببیند که سگ به دست در دشتهای گلپایگان تفرج می کنند.

فردی تعریف می کرد که در روزگار جوانی و جهالت، صبح ها برای اینکه پدر مرا برای نماز صبح از خواب بیدار نکند، در اتاق خودم با همان حالت بی وضو و در عالم خواب بلند بلند اذکار نماز را می خواندم که خیال کنند در حال نمازم و به اتاقم نیایند. وضع حجاب جامعه ما هم چنین شده است. مانتویی تنگ و کوتاه و شال و روسری مختصری که گفته باشیم حجاب داریم. پدر آن فردی که گفتم، دلخوش به صدای بلند پسرش بود که در رختخواب سوره حمد را می خواند و امروز هم ما دلخوش به این هستیم که از سر تا ته تهران زنی یا دختری را پیدا نمی کنید که شالی چند سانتیمتری بر سر نداشته باشد، یا پسری را پیدا نمی کنید که حداقل شلواری تنگ و بلوزی بدون آستین نپوشیده باشد.

داستان حجاب زنان در قلمرو داستان ورزش زنان هم تکرار شد. با این تفاوت که ورزش زنان جدیدتر و به روزتر است. شاید بزرگترین کجروی فرهنگی دولت نهم، رویکرد این دولت درباره موضوع زنان و ورزش بود. هنوز به یاد داریم دستور رییس جمهور برای حضور زنان در ورزشگاهها را که با واکنش تند قشرهای مذهبی حتی طرفداران دولت روبرو شد. و به یاد داریم که دولت با تأملی معنادار و بی توجه به اعتراضات اقشار متدین و مراجع تقلید، این دستور را ملغی کرد.

یادم هست که چند سال پیش که اخبار ورزشی شبکه سوم شروع به پخش صحنه های ورزشی زنان ایرانی نمود، آیت الله مصباح یزدی به این عمل اعتراض کرد و اعتراضش توسط صدا و سیما نادیده گرفته شد. از شیرین کاریهای بزرگ دولت نهم ورزش زنان و فرستادن تیمهای ورزشی زنان به مسابقات جهانی و حتی گاه برگزاری برخی مسابقات ورزشی مانند اسب سواری به صورت مختلط زنانه و مردانه بود. گرچه این عمل دولت نهم هم بی انتقاد نماند، و افرادی چون علم الهدی، امام جمعه مشهد بدان برآشفتند، اما این اعتراضات اثری نکرد و این بار دولت از مرکب خودش پایین نیامد.

چند سال پیش که چند دختر ایرانی برای مسابقات شطرنج (که البته تحرک و خودنمایی موجود در ورزشهای بدنی را به همراه ندارد)، به خارج کشور فرستاده شده بودند، آیت الله علی صافی در مسجد قطب گلپایگان بر فراز منبر چنان سخنرانی کرد که مدتی را در بستر بیماری افتاد. اما امروز شاید حساسیت ما کمتر شده است و دیگر عادت کرده ایم.

اگر امروز شیخ فضل الله که روزگاری چادر چرخی را طرد می کرد یا هم قطاران او مانند شیخ عبدالنبی نوری و میرهاشم دوکی سر از خاک برداردند، چه می گویند. به قول یکی از دوستان دست تر به ما نمی دادند، مبادا که نجاستمان به آنها هم سرایت کند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 15:25  توسط مهدی ساریجلو  | 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 14:34  توسط مهدی ساریجلو  | 

آماری قابل تأمل از بودجه فعالیت های دینی در سال آینده!
«برنامه حمایت از امور اهل سنت» که در بودجه امسال ذیل وزارت ارشاد ردیفی نداشته است در بودجه سال آینده ردیف مستقلی معادل ۹ میلیارد و ۸۴ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان یافته است. (411 بازدید)
شیوه عزاداری از نگاه آیت الله مکارم
خطبای محترم در خطابه‌های خود و مدّاحان عزیز در اشعار حماسی و شورانگیز خویش در وحدت صفوف بکوشند و اهداف سیّد مظلومان و سالار شهیدان را که همان دادن آگاهی به مردم و نشر احکام قرآن، کسب عزت و شرف و آزادی و امر به معروف و مبارزه با ظلم و فساد است روشن سازند. (601 بازدید)
وزیر کشور آلمان:
همه نشریات اروپا باید کاریکاتورهای موهن دانمارکی را چاپ کنند!
وزیر کشور آلمان در اظهاراتی عجیب، از همه نشریات اروپایی خواست کاریکاتورهای موهن روزنامه‌های دانمارکی علیه پیامبر اسلام(ص) را منتشر کنند. (1036 بازدید)
استفتاءاتی از آیت الله بهجت در مورد عزاداری
آیا خریدن عَلَم که دارای مجسمه حیواناتی مانند کبوتر، طاووس و ... است برای عزای امام حسین(ع) اشکال دارد؟ آیا احترام گذاشتن به لباس سیاه، ضریح، عَلَم و پارچه هایی که اختصاص به عزای امام حسین(ع) دارد مشروع است؟ (3196 بازدید)
آیت الله وحید خراسانی:
وای بر آن کسانی که در شعائر حسینی خدشه می کنند (اختصاصی)
مردم باید روز عاشورا، فقط چشمشان را بدوزند به کربلا. کجا؟ آن جا که فحل الفحول یعنی میرزای شیرازی میرزای دوم، همان کسی که صدها مثل بلاغی افتخار دارند که کوچکترین شاگرد اویند، یک چنین کسی روز عاشورا، سربرهنه، پابرهنه، در دسته طویریج سینه می زند. (1829 بازدید)
توسط قاضی پرونده امام موسی صدر:
حکم جلب معمر قذافی صادر شد
این قاضی لبنانی پس از عدم موفقیت در فرا خواندن قذافی و انجام تحقیقات از او در خصوص ربوده شدن امام موسی صدر حکم جلب وی را صادر کرد. (662 بازدید)
خنثی شدن بزرگترین توطئه برای تخریب حرم عسکریین(ع)
اطلاعات نشان می دهد تروریست های مزبور آماده روشن کردن این سه بالگرد بودند که نیروهای ارتش موفق به بازداشت آنها شدند. (1239 بازدید)
وجوب یاری رساندن به اهل سنّت عراق در مقابل تهاجم شیعیان!
شیعیان غافلگیرانه بر اهل سنت حمله می برند و به طرز وحشتناکی آنها را می کشند! ملاحظه هیچ کسی را هم نمی کنند، نه کودک و نه زن، و نه پیر سالخورده، به قصد کشتن به آنان شلیک می کنند... (1659 بازدید)
تحرکات عناصر فرقه ضاله وهابیت در 2 استان کشور
چندی پیش گروه مذکور به یکی از غرفه‌های انتشارات هجوم برده و از مسئولان این غرفه خواستار بازگشت به قم شدند/ شغل اکثر مردم رودان از توابع شیعه نشین استان هرمزگان کشاورزی و بویژه مرکبات است که وهابیون برای جلب توجه، محصولات آنان را با قیمت بالا خریداری می‌کنند. (1468 بازدید)
تلاش برای تغییر ترکیب جمعیت مناطق شیعه نشین عربستان
در این طرح بیش از ده هزار نفر از افراد قبائل یمنی در منازلی که برای آنها در منطقه نجران ساخته شده است اسکان می یابند. تقاضای اعتراض آمیزی به امیر منطقه ارسال شده که در آن ضمن شکایت از خشونت او خواسته شیعیان مبنی بر توقف اسکان قبیله یمنی آمده است. (760 بازدید)
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور:
رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد
وی از بین بردن عوامل بروز حوادث آخرالزمان را یکی از راهکارهای مقابله با این حوادث دانست و بیان کرد: در روایات بسیاری داریم که وقتی بی بند و باری و مسایل خلاف عفت رواج پیدا کند، زلزله فراوان می شود. (1358 بازدید)
ادعای شرم‌آور یک اسقف درباره حضرت مسیح (ع)
به نظر می‌رسد که این اسقف، با این تفسیر به رأی و توهین سخیف، در واقع تلاش دارد همگام با فعالیت همجنس بازان در غرب، انحرافات شخصی خود ـ و دیگر همجنس بازان و منحرفان جنسی ـ را توجیه نماید. (1990 بازدید)
تعمیر قبر حضرت رقیّه خاتون (س)
قفل به دست هیچکس باز نشد، مگر به دست مرحوم سید، حرم را خلوت کردند، لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد و کفن صحیح و سالم است، لکن آب زیادی میان لحد جمع شده است. (3861 بازدید)
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 14:29  توسط مهدی ساریجلو  | 

امام سجاد(ع) و پیرمرد شامی

امام سجاد(ع) فرمود: آن خویشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول ‌الله اجر رسالت قرار داده ماییم.


وقتی قافله اسیران کربلا به دمشق رسید، در کنار کوچه‌ها مردم ایستاده بودند و تماشا می‌کردند. پیرمردی از شامیان جلو آمد و در مقابل قافله اسیران بایستاد و گفت: شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شرّ مردان شما آسوده ساخت و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروزی داد.

امام زین‌العابدین(ع) به آن پیرمرد، که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموی در امان نمانده بود، فرمود: ای شیخ، آیا قرآن خوانده‌ای؟
گفت: آری.

فرمود: این آیه را قرائت کرده‌ای: قل لا أسئلکم علیه أجرا إلّا المودّة فی القربیٰ.
گفت: آری.

امام سجاد(ع) فرمود: آن خویشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول ‌الله اجر رسالت قرار داده ماییم.

سپس آیه تطهیر را که در حقّ اهل‌بیت پیغمبر(ص) است تلاوت فرمود: إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل‌البیت و یطهّرکم تطهیراً.

پیرمرد گفت: این آیه را خوانده‌ام.

امام(ع) فرمود: مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است.

پیرمرد بسیار تعجب کرد، گریست و گفت: چقدر من بی‌خبر مانده‌ام. سپس به امام(ع) عرض کرد: اگر توبه کنم آیا توبه‌ام پذیرفته است؟

امام(ع) به او اطمینان داد.

این پیرمرد را به سبب همین آگاهی شهید کردند.

پی‌نوشت:
٭ برگرفته از: عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ج 12.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:51  توسط مهدی ساریجلو  | 

وصاياي پيامبر اسلام به امير مؤمنان علي عليه السلام


1. الصبر علي الدنيا؛ به علي عليه السلام امر فرمود تا در سختي دنيا صبور باشد. دنيا حامل مشکلات و مصائبي براي امام مؤمنان عليه السلام بود و مقدرات سخت و شکننده و حوادث سهمگيني براي وي آماده کرده بود.

2. و بحفظ فاطمه؛ يعني پيامبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به حفظ و نگهداري فاطمه سلام الله عليها امر کرد و گويا با چشمانِ غيب‌بينِ خود ملاحظه مي‌کرد که چه فاجعه‌اي روي خواهد داد و مشاهده مي‌کرد بيت فاطمه را هتک مي‌کنند و انواع اذيت‌ها، آزارها و ضرب و شتم‌ها را در مورد او اعمال مي‌نمايند؛ از اين رو او را به حفاظت فاطمه عليها السلام توصيه کرد.

3. و بجمع القرآن؛ ديگر اينکه قرآن را جمع کند تا چيزي از آن از دست نرود و ضايع نگردد. چه بسا کساني بودند که دوست داشتند قرآن، متفرّق باشد تا شايد قسمت يا قسمت‌هايي از آن باقي نماند و يا از بين برود و در نتيجه به مراد و مقصود خود نائل گردند. به راستي کساني‌ که بهترين يادگار پيامبر را ـ که خود شنيده بودند رسول خـدا او را پارة تـن خود مي‌ناميـد ـ از بين بردند چه باکي داشتندکه قرآن يا دست کم قسمتي از آن را از بين ببرند.

4. و بقضاء دينه؛ پيامبر به علي عليهما السلام وصيت فرمود که ديون وي را ادا کند.

5. و بغسله؛ و نيز وصيت کردند که امير المؤمنين وي را غسل دهد تا مبادا کسي تصور کند که غسل، ويژه‌ی ديگران است و پيامبر اکرم بدان نياز ندارد؛ از اين رو به اين موضوع به طور خاص وصيت کردند.

6. و بحفظ الحسن و الحسين؛ از ديگر مواد وصيت آن حضرت اين بود که علي عليه السلام از حسن و حسين کمال محافظت را بنمايد و نگذارد که آن دو عزيز پيامبر و دو ريحانه‌ی رسول خدا صدمه‌اي ببينند و کسي به آنها ظلم و ستم کند. و چه گويم که اميرالمؤمنين عليه السلام تا چه حد موفق شد که از آن دو عزيز پيامبر نگهداري کند و نگذارد که مورد ظلم و ستم قرار بگيرند.

نماز آخرين كلام پيامبر خاتم

جابر بن عبدالله مي‌گويد: کعب الاحبار از عمر پرسش‌کرد: «آخرين سخن پيامبر چه بود؟» او گفت: «از علي عليه السلام بپرس!»  کعب به نزد حضرت علي عليه السلام آمد و همين پرسش را از آن حضرت نمود. علي عليه السلام فرمود:

اسندت رسول الله الي صدري فوضع رأسه علي منکبي فقال: الصلاة الصلاة

رسول خدا را به سينه خود گرفتم پس سر مبارکش را بر دوش من گذاشت و فرمود: نماز، نماز.

برگرفته از کتاب «سیری گذرا در سیره‌ی رسول الله(ص) » اثر آیت الله کریمی جهرمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:48  توسط مهدی ساریجلو  | 

زندگی نامه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی                                                           حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى در سال 1345 هجرى قمرى در شهر شيراز در ميان يك خانواده مذهبى كه به فضائل نفسانى و مكارم اخلاقي معروفند ديده به جهان گشود. معظم له تحصيلات ابتدايى و دبيرستانى خود را در شيراز به پايان رسانيد. هوش و حافظه قوى و استعدادسرشار، وى را در محيط مدرسه در رديف شاگردان بسيار ممتاز قرار داده بود وچه بسا در يك سال، دو كلاس را طى مىنمود. شرايط آن روز ايجاب مى كرد كه اين نوجوان با چنين نبوغ و استعداد فوق العاده، راه دانشگاه را پيش گيرد و اندوخته هاى علمى خود را در طريق كسب درجات ظاهرى به كار اندازد، ولى دست تقدير و عنايات پروردگار جهان و تمايلات باطنى ايشان به شناسايى عميق معارف و حقايق اسلام، توجه اين نابغه نورس را به سوى علوم اسلامى معطوف ساخت - بخصوص كه پس از شهريور سال 1320 شرايط دگرگون گرديد و مدارس و معارف اسلامى از نو رونق گرفت.

حيات علمى : ايشان در حدود 14 سالگى رسمأدروس دينى را در ((مدرسه آقا باباخان شيراز)) آغاز كردند و در مدت اندكى نيازهاى خود را از علوم : صرف، نحو، منطق، بيان و بديع تأمين نمودند.سپس توجه خود را به رشته فقه و اصول معطوف ساختند وبه خاطر نبوغ فوق العاده اى كه داشتند مجموع دروس مقدماتى و سطح متوسط و عالى را در مدتى نزديك به چهار سال! به پايان رساندند. در همين سالها گروهى از طلاب حوزه علميه شيراز را نيز با تدريس خود بهره مند مى ساختند. انتقادها و نظرات معظم له در قم تدريس و يا اضافه نسبت به متون علمى حوزه ها، آينده درخشان علمى ايشان را قطعى مى ساخت و در محافل علمى و روحانى آن ديار، استعداد، نبوغ، دقت و عمق تفكر معظم له درج مى شد و كسى نمى توانست اين فضيلت خدادادى را انكار كند. اين ستاره فروزان ، در حالى كه هنوز بيش از هيجده سال از عمر شريفش نگذشته بود با فكر نافذ وقلمى روان، حاشيه اى بر ((كفاية الأصول )) نوشت كه نقاط مبهمى از اين كتاب را روشن مى ساخت. ايشان در 18 سالگى وارد حوزه علميه قم شدند و قريب پنج سال از جلسات علمى و درس اساتيد بزرگ آن زمان مانند حضرت آ ية الله العظمى بروجردى و آيات برزگ ديگر - رضوان الله عليهم)) بهره گرفتند. معظم له براى آشنايى با نظرات و افكار اساتيد بزرگ يكى از حوزه هاى عظيم شيعه در سال 1369 هـ.ق وارد حوزه علميه نجف اشرف گرديد و در آنجا در دروس اساتيد عالى مقام و بزرگى همچون أيات عظام: آقاى حكيم و آقاى خوئى و آقاى عبدالهادى شيرازى و اساتيد برجسته ديگر - قدس الله اسرارهم- شركت جستند. معظم له در سن 24 سالگى به اخذ اجازه اجتهاد مطلق از محضر دو نفر از آيات بزرگ نجف نائل شدند وحضرت آيت الله العظمى حكيم تقريظ كوتاه و پر محتوايى بر تقريرات ايشان از درس فقه (ابواب طهارت) نوشتند كه بسيار ممتاز است. اقتباس و استفاضه از فيوض علمى دروس اساتيد نجف همچنان ادامه داشت تا اين كه بر اثر نبود وسايل و امكانات، در ماه شعبان 1370 هـ.ق به ايران بازگشتند و در شهر مقدس قم كه آن روز مشتاق رجال علمى بود مأوى گزيدند و در جمعى كه بايد بعدا اثرى بس عظيم به وجود آوردند وارد شدند. حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى بعد از بازگشت به ايران به تدريس سطوح عالى و سپس خارج ((اصول )) و فقه پرداختند و قريب 28 سال است كه جوزه گرم درس خارج ايشان مورد استقبال طلاب و بسيارى از كتب مهم فقهى را پس از تدريس به رشته تحرير درآورده اند. در حال حاضر حوزه درس خارج ايشان يكى از پرجمعيت ترين دروس حوزه علمية شيعه است و قريب به دو هزار نفر از طلاب و فضلاى عاليقدر از محضر ايشان استفاده مىكنند. ايشان از آغاز دوران جوانى به تأليف كتاب در رشته هاى مختلف عقايد و عارف اسلامى و مسأله ولايت و سپس تفسير و فقه و اصول پرداختند، ويكى از مؤلفان بزرگ جهان اسلام محسوب مى شوند.

حيات سياسى: ايشان در انقلاب اسلامى حضور فعال داشتند و به همين دليل چند بار به زندان طاغوت افتادند و به سه شهر ((چابهار)) ، ((مهاباد))، ((انارك)) تبعيد شدند و در تدوين قانون اساسى در خبرگان اول، نقش مؤثرى داشتند.

خدمات ارزنده معظم له :

الف- نشريه علمى مركز بزرگ شيعه ازمدتها پيش احساس مىشد كه حوزه علميه قم نيازمند يك نشريه عمومىاست تا بتواند بانشريات گمراه كننده اى كه بدبختانه تعداد آنهانيز كم نبودمبارزه نمايد . بعلاوه مسلمانان همواره ازاين دانشگاه بزرگ اسلامى چنين انتظارىراداشتند وطبقات مختلف ازمراجع بزرگ حوزه وديگران چنين تقاضايىمىكردند بطور مسلم انتشارمجله اى كه بتواند به اشكالات مذهبى جوانان پاسخ بگويد وبا نشريات گمراه كننده مبارزه نمايد،مشكلاتىداشت كه بايد پشت سر گذاشته مىشد.وازآنجا كه بعضى از افكار درآن روز آماده پذيرش چنين نشريه اى نبود انديشمندانى مصمم ومبتكررا مى طلبيد تا با عزم راسخ خود اين بار مهم را به دوش گيرند. از اين نظر معظم له به اتفاق جمعى واز دانشمندان نشريه ماهانه((مكتب اسلام)) را با مساعد ت زعماى حوزه علميه قم وبا كمك مالى عده اى از نيكوكاران پايه گذارى كردند.اين نشريه در جهان تشيع بي سابقه بود و شايد از نظر وسعت انتشار – در ميان مجلات علمى و دينى - در تمام جهان اسلام, جزؤ درجه اولها بود. اين مجله راه نوينى به روى فضلا و دانشمندان دوان جوزه گشود. و در حالى كه از سال تأسيس آن (1336 شمسى)بيش از 39 سال مىگذرد خدمات ارزنده ايى به جهان اسلام و شيعه نمود ودر قلوب جوانان و دانشجويان و اساتيد وفضلا، مقام و منزلتى بس ارجمند پيدا كرد و نور اسلام و تشيع را از مركز آن به اطراف جهان فرستاد.

ب-نقطه تحول در افكار طلاب و دانشجويان در سالهاى 1330 تا 1332 تبليغات ((ماديها)) در محيط كشور بالا گرفت، مقامات روحانى و شخصيتهاى علمى حوزه احساس كردند كه هجوم مكاتب باطله و نشريات روز افزون افراد گمراه و ايادى بيگانه كه در اختيار جوانان گذارده مى شود،جوانان را تهديد مى كند. در اين برهه از زمان رجال مذهب واستادان فلسفه و عقايد، احساس مسئوليت كرده و جلسه هايى براى آشنا ساختن جوانان با طرز مبارزه منطقى با اين مكاتب، تشكيل دادند و معظم له يكى از پيشگامان در تأسيس چنين جلساتى بودند. ايشان با همكارى جمعى از دانشمندان جلسه بحث علمى و فلسفى تشكيل دادند كه در آن جلسه كليه اصول فلسفى مكتبهاى مادى مطرح مىگرديد. اين جلسه سبب شد تا ايشان در اين مباحث به حد كافى غور كنند ورساله و نوشته هاى آنها را مورد بررسى قرار دهند. از اين نظر توانستند يك شاهكار علمى كه در باب خود ممتاز و بى نظير است به نام ((فيلسوف نماها)) را از خود به يادگار بگذارند. اين كتاب با استقبال عظيم جوانان و طبقه روشنفكران رو به رو گرديد و دسته اى از گمراهان در پرتو اين كتاب از چنگال مكتب ماديگرى و ماترياليسم رهايى يافتند. اين كتاب بيش از 30 مرتبه به چاپ رسيده و به تصديق اهل فن كمتر كتابى اين چنين جامع در تحليل اصول فلسفى ماركسيستها نگارش يافته است. با اينكه دهها سال از انتشار اين كتاب مى گذرد هنوز طراوت و ابتكار خود را در محيطهاى علمى حفظ نموده است و اخيرا كه كمونيستها، كشور همسايه و مسلمان افغانستان را مورد هجوم وحشيانه خود قرار داده و آن را مدتى به اشعال خود در آورده بودند، اخبار فراوانى رسيد كه حاكى از نقش مهمى است كه اين كتاب در خنثى نمودن تبليغات خام آنها و در توجيه صحيح مردم ايفا كرده بود. اين فصل در حقيقت نخستين نقطه تحول فكرى در حوزه عليه قم بود و از اين هنگام به بعد ايشان قسمتى از اوقات خود را صرف خواندن كتابها فلسفى و كلامى و مطالعه در آرا و عقايد فرقه هاى مختلف اسلامى و غير اسلامى به خوبى واقف گردند و كتابهايى در اين زمينه منتشر سازند.

ج- تأسيس جلسات درس عقايد و مذاهب معظم له احساس كردند كتابهاى كه در زمينه عقايد اسلامى نوشته شده با گذشت زمان نمى تواند پاسخگوى همه نيازمنديهاى اين زمان باشد؛ زيرا اين كتابها در قرونى نوشته شده كه اشكالات امروز ماديها مطرح نبود و بازار ايادى استعمار اين چنين گرم نبود. بعلاوه در آن كتابها مسائلى مانند نزاع ((اشعرى و معتزلى)) و امثال آن مطرح است كه امروز از گردونه مباحث عقايد بيرون رفته و رنگ بحثهاى موسمى به خود گرفته . روى اين ملاحظات ايشان بار ديگر به كمك ذوق و استعداد خاص خويش، مسائل عقيدتى اسلام و اصول پنجگانه را به طرز بى سابقه اى مطرح ساختند و با تشكيل درس عقايد، صدها نفر را به اين مسائل آشنا كردند و كتابهايى كه حاوى فشرده آن جلسات علمى است،تأليف نمودند.

د- مجمع علمى نجات نسل جوان ايشان به موازات جلسات درس عقايد، جلسه ديگرى تشكيل دادند كه در هشت رشته از مذاهب موجود جهان، افرادى پرورش يابند تا بتواننداز طريق بحث و مناظره يا نوشتن كتاب، با مبلغان مذاهب مختلف رو به رو شوند و به ايرادها و دلايل آنها پاسخ گويند.اين جلسه در مدت كمى توانست فضلايى پرورش دهد كه هر كدام در رشته خاص خود تخصص لازم را كسب نمودند. وهم اكنون جمعى از نويسندگان زبده جوان حوزه علميه، محصول آن جلسه مى باشند. همچنين براى رهايى جوانان از چنگال عوامل فساد به همكارى جمعى دست به تشكيل (( مجمع علمى نجات نسل جوان)) زدند. يكى از نتايج اين مجمع گذاردن نشريات جالب در اختيار جوانان بود كه به سرعت جاى خود را در ميان جوانان كشور باز كرد.

هـ - مبارزه با التقاطيها معظم له در يكى از سفرهاى خود به شهر شيراز با بازار گرم صوفيگرى رو به رو شدند. گروهى از محضر ايشان در خواست نمودند كه با قلم شيواى خود كتابى پيرامون اصول صوفيگرى - كه اتفاق و ادب در ان رعايت شده باشد - بنويسد. معظم له نيز با استفاده از مدارك موجود، عقايد دسته مزبور را با كمال ادب و احترام - كه همواره شيوه ايشان در نگارش مى باشد- مورد بررسى و انتقاد قرار داده و كتابى نوشتند كه به نام ((جلوه حق)) در سال 1330 انتشار يافت. طرز نگارش اين كتاب توجه مخصوص حضرت آيت الله العظمى بروجردى (ره) را جلب نمود و مؤلف را به حضورخود پذيرفت ، پس از تقدير از خدمات ازرنده ايشان بياناتى ايراد فرمودند از جمله اين كه ((من اين كتاب را به هنگام فراغت مطالعه كردم و كوچكترين نقطه ضعفى در آن به نظرم نيامد. شكرالله مساعيك!))

و- تأسيس مؤسسات و مراكز علمى در اين زمينه ايشان مصمم اند به تعداد معصومين - عليهم السلام - مدرسه و مركز علمى تأسيس نمايند و بحمدالله تا كنون موفق به تأسيس چهار مدرسه مهم در حوزه علميه قم و دو مؤسسه دينى رفاهى براى طلاب حوزه هاى علميه در مشهد گرديده اند.

ز- تأليفات و آثار از معظم له تا كنون حدود يكصد وسى جلد كتاب به چاپ رسيده كه بعضى از آنها بيش از 30 بار تجديد چاپ شده و بعضى به بيش از ده زبان زنده دنيا ترجمه شده و در كشورهاى مختلف انتشار يافته است . تفسير نمونه ايشان به چند زبان ترجمه شده و در اغلب خانه ها موجود است؛ اين تفسير و تفسير موضوعى پيام قرآن باب تازه اى در تفسير قرآن گشوده و كتب اعتقادى ايشان به هنگام هجوم مكاتب باطله، پناهگاهى براى طلاب و دانشجويان بود. از جمله كتب فقهى ايشان : انوار الفقاهه، والقواعد الفقية و انوار الاصول و تقليقات مستدل و مشروحى بر تمام عروة الوثقى مى باشد كه مكرر به چاپ رسيده است. رساله عمليه ايشان (توضيح المسائل) تا كنون بارها چاپ شده و اين رساله به زبان عربى و اردو و تركى آذرى و انگليسى نيز ترجمه و منتشر شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:12  توسط مهدی ساریجلو  | 

برنامه سازمان میراث فرهنگی برخلاف نظر رهبر انقلاب

البته تخت جمشید، یک اثر معماری است؛ انسان، اثر معماری را تحسین می‏کند و چون متعلّق به ما و مال ایرانی‌هاست، به آن افتخار هم می‏کند؛ اما این غیر از آن است که ما دل‌ها و ذهن‌ها و جان‌های مردم را متوجّه به نقطه‏ای کنیم که در آن خبری از معنویت نیست، بلکه نشانه طاغوتی‌گری است!


سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، «تخت جمشید» را به عنوان یکی از مکان‌های برگزاری مراسم تحوبل سال نو انتخاب کرده و برنامه‌های متنوعی نیز در این مکان برگزار خواهد کرد. این در حالی است که چنین تصمیمی یک بار نیز در سال 1377 و در زمان دولت خاتمی از سوی این سازمان اتخاذ شده بود که مورد انتقاد صریح رهبر انقلاب قرار گرفت.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از تابناک، بقایی، قائم‌مقام سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، از برنامه‌های سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در ایام نوروز برگزاری هم زمان جشن تحویل سال در چند نقطه تاریخی ایران عنوان کرد و گفت: متولی برپایی این جشن‌ها سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خواهد بود.

وی تخت جمشید را یکی از نقاط تعیین شده برای برپایی جشن تحویل سال 87 اعلام کرد و گفت: لحظه تحویل سال را در سه نقطه کشور از جمله تخت جمشید، جشن خواهیم گرفت که طبق هماهنگی‌هایی که صورت می‌گیرد مراسم تحویل سال از این مکان به طور مستقیم برای ایرانیان خارج از کشور بر روی اینترنت پخش خواهد شد.

این در حالی است که رهبر انقلاب در اول فرودین ماه سال 1378 ‌در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع) در بخشی از سخنان خود گفتند:
شما ببینید در ایّام تحویل، مردم چه مکان‌هایی اجتماع می‌کنند! دیشب در اطراف آستان قدس رضوی، با این‌که نیمه شب بود، جای سوزن انداختن نبود! تا بستِ شیخ بهایی و تمام این اطراف، مردم برای توجّه، روی زمین نشسته بودند!

یعنی عید نوروز، همراه با معنویت. یا دیشب ـ نیمه شب ـ هزاران انسان علاقه‌مند، از خواب و خانه و زندگی و محیط خانواده بیرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. یعنی جنبه معنوی. خوب؛ حالا یک نفر هم پیدا می‌شود که از سرِ اشتباه و ندانم‌کاری، به جای مرقد امام رضا(ع) و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه(س) و مراسم معنوی، تخت جمشید را زنده می‌کند!

البته تخت جمشید، یک اثر معماری است؛ انسان، اثر معماری را تحسین می‌کند و چون متعلّق به ما و مال ایرانی‌هاست، به آن افتخار هم می‌کند؛ اما این غیر از آن است که ما دل‌ها و ذهن‌ها و جان‌های مردم را متوجّه به نقطه‌ای کنیم که در آن خبری از معنویت نیست، بلکه نشانه طاغوتی‌گری است!

در همان ساختمان‌ها که امروز بعد از گذشت یکی دو هزار سال، ویران است، زمانی به مناسبت همین روز نوروز، خدا می‌داند که چقدر بی‌گناه، در مقابل تخت طاغوت‌های زمان به قتل می‌رسیدند و چقدر دل‌ها ناکام می‌شدند! این افتخاری ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:6  توسط مهدی ساریجلو  | 

اعتراض خانواده امام موسی صدر به ایران

پسر امام موسی صدر، در گفت‌وگویی تفصیلی، خواستار ارائه توضیح از سوی دولت نهم درباره علت تقویت و گسترش روابط با دولت لیبی به عنوان دولت رباینده امام موسی صدر، رهبر ایرانی شیعیان لبنان شد.

به گزارش شیعه نیوز سید صدرالدین صدر، فرزند امام موسی صدر رهبر ایرانی شیعیان لبنان، در گفت‌وگویی اختصاصی با خبرگزاری فارس، با یادآوری سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی ایران در قبال کشور لیبی و نیز مواضع قاطع بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(س) و مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، موضع خانواده امام صدر درباره سفر اخیر هیأتی از ایران به سرپرستی معاون‌اول رئیس‌جمهوری به طرابلس را مورد بحث و بررسی قرار داد که مشروح این مصاحبه از نظر می‌گذرد:

**فارس: مطلع شدیم در پی سفر معاون اول رئیس‌جمهوری به کشور لیبی، خانواده امام موسی صدر نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهوری ارسال کرده و به این اقدام اعتراض کرده‌اند؛ آیا این خبر صحت دارد؟
صدر: بله؛ همین طور است. خانواده صدر، نامه‌هایی جداگانه برای ریاست محترم جمهوری، رؤسای گرانمایه قوه مقننه و قضائیه، کمیسیون‌های ذی‌ربط مجلس شورای اسلامی، مراجع عظام تقلید و علمایی که نامه معروف نخبگان کشور خطاب به رئیس‌جمهوری سابق را امضا کرده بودند، ارسال کرده است.

**فارس: محتوای این نامه چیست؟
صدر: در این نامه‌ها علاوه بر یادآوری نظرات حضرت امام خمینی(س) که همواره تأکید داشتند که هرگز حاضر نیستند معمر قذافی، رهبر لیبی را به حضور بپذیرند به دیداری اشاره شده که خانواده امام موسی صدر، چند سال پیش با مقام معظم رهبری داشتند که ایشان در آن دیدار فرمودند این مسأله باید بطور جدی حتی به قیمت قطع رابطه با لیبی پیگیری شود. در دیداری هم که با آقای دکتر احمدی‌نژاد در ماه‌های نخست ریاست‌جمهوری داشتیم، ایشان هم بر همین نکات تأکید و خاطرنشان کردند که باید قضیه امام موسی صدر پیگیری شود و جدی هم پیگیری شود و حتی تصریح کردند که اصلاً شما بگویید ما چه کار کنیم تا ما همان کار را انجام دهیم و اگر می‌خواهید من خودم شخصاً همین الآن پیگیری کنم.

**فارس: با توجه به این تأکیدات، روند پیگیری سرنوشت امام موسی صدر در دولت نهم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
صدر: آنچه از مسؤولان بلندپایه کشور شنیده می‌شود تنها قاطعیت و جدیت در پیگیری این موضوع است اما از سوی دیگر، خانواده امام با یک سری ملاقات‌‌ها و پیمان‌های سیاسی و اقتصادی روبرو می‌شود که سؤال‌برانگیز است.

**فارس: ممکن است در این باره واضح‌تر صحبت کنید.
صدر: بله؛ بطور مثال، یکباره مطلع می‌شویم شخص القذافی و عامل اصلی ربوده‌شدن امام موسی صدر به ایران دعوت می‌شود اما وقتی اعتراض می‌کنیم، گفته می‌شود که این مسأله تنها یک تعارف دیپلماتیک بوده و موضع دولت، همان موضع صریح امام خمینی(س) و مواضع قاطع مقام معظم رهبری در این مورد است. طبیعتاً گفته‌های مسؤولان برای ما حجت است اما بعد می‌بینیم که ناگهان نخست‌وزیر لیبی مخفیانه به ایران می‌آید و خبرش ساعتی پیش از ترک ایران، با نوعی شرمندگی پخش می‌شود؛ و یا اینکه دوباره معاون‌اول رئیس‌جمهوری بدون اعلام قبلی به لیبی می‌روند و قراردادهایی با ابعاد گسترده با این کشور منعقد می‌کنند که در تاریخ ایران بی‌سابقه بوده است.

**فارس: آیا این انتقاد شما تنها متوجه دولت کنونی است و مگر در دولت‌های قبلی شاهد روابط با لیبی نبوده‌ایم؟
صدر: منظور خانواده امام صدر، اصلاً دولت نهم یا هشتم یا قبل از آن نیست بلکه بحث وظایف رئیس‌جمهوری طبق قانون اساسی و اهمیت پیگیری سرنوشت یک شهروند ایرانی با شناسنامه و خانواده‌ای ایرانی و آن هم نه یک شهروند عادی، بلکه مجتهدی آگاه و شخصیتی است که به گفته حضرت امام خمینی(س)، بزرگ‌شده و فرزند ایشان است و به گفته سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، پیروزی‌ها و موفقیت‌های چشمگیر مقاومت اسلامی، مدیون اقدامات اوست.

**فارس: مگر در دولت‌های گذشته، روابط در این سطح برقرار نبوده است؟
صدر: باید گفت در دولت‌های گذشته، قبح و ننگ و گسترش رابطه با لیبی به قدری زیاد بود که هیچ احدی به خود اجازه نمی‌داد تا هنگامی که قضیه امام موسی صدر حل نشده و ایشان از زندان آزاد نشده‌اند با قذافی وارد مذاکره شوند. ما الآن ناچار با یک تناقض بزرگ و تضادی آشکارا در گفته‌ها و اقدامات عملی دولت نهم روبرو شده‌ایم؛ از یک سو به ما گفته می‌شود که همواره در پیگیری جدی آزادی امام صدر جدیت داریم و از سوی دیگر با گسترش سریع روابط سیاسی و اقتصادی با رژیم قذافی مواجه می‌شویم و هنگامی که مسأله را پیگیری می‌کنیم مسؤولان ذی‌ربط می‌گویند رابطه با لیبی را برای پیگیری و آزادی امام موسی صدر پیش گرفته‌ایم. ما نمی‌دانیم چطور می‌توان برغم آزاد نشدن امام موسی صدر با لیبی روابط گسترده‌ای در این سطح برقرار کرد؟ این حجم از روابط و با این سرعت آن هم با رژیمی مانند لیبی، هیچ‌گاه سابقه نداشته و ما بر این اعتقادیم که مسأله پیگیری، فراموش شده و فقط رابطه با لیبی اولویت یافته نیست.

**فارس: آیا برداشت خانواده امام موسی صدر این است که هدف از این روابط، چیزی جز پیگیری این پرونده است؟
صدر: این گسترش روابط و فراموش‌شدن قضیه امام موسی صدر، هم ما و هم دوستداران ایشان را دچار تناقض کرده که چه اتفاقی در شُرف وقوع است؟ آیا مواضع شفاهی تنها برای آرام نگه‌داشتن دوستداران و خانواده و امام موسی صدر است و در عمل باید اتفاق دیگری بیفتد یا اینکه باید همچنان به پیگیری این شهروند ایرانی خوشبین باشیم؟

**فارس: به نظر شما آیا عدم اعلام علنی این مسأله، برای تقویت پیگیری سرنوشت امام صدر نیست؟
صدر: می‌دانید حاصل دوگانگی میان کلام و عمل چیست؟ گستاخ‌تر شدن لیبی، تضعیف قدرت چانه‌زنی و اعمال فشار بر آدم‌ربایان، بی‌اعتمادی به تعهدات اخلاقی و انسانی و قانونی کارگزاران دولت و از همه بدتر، تضعیف روحیه شیعیان غیور لبنان که در بحران کنونی و تشدید فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، با شرایط بسیار حساسی دست و پنجه نرم می‌کنند.

**فارس: آیا این خبر صحت دارد که گفته می‌شود سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان و نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان این کشور و رهبر جنبش امل هم قبلاً این مسأله را تذکر داده بودند که گسترش روابط با لیبی، به شیعیان لبنان صدمه می‌زند و بر خلاف مصالح لبنان هم هست؟
صدر: بله؛ همین طور است که شما می‌گویید. علاوه بر این، در نامه‌ای که ارسال شده به مسائل استراتژیک منطقه هم اشاره شده است و این مسأله‌ای را که شما به آن اشاره کردید هم سید حسن نصرالله و هم نبیه بری در نامه اشاره کرده‌اند و حتی در دیدار با سفیر کشورمان هم این مسائل را به او گفته‌اند.

**فارس: ممکن است به مفاد نامه نصرالله و بری درباره پرونده امام موسی صدر اشاره کنید؟
صدر: اگر ضرورت داشته باشد، محتوای نامه در آینده منتشر خواهد شد اما باید توجه داشت که به نظر شیعیان لبنان، گسترش روابط با لیبی تا زمانی که امام موسی صدر از زندان آزاد نشده‌اند مغایر مصالح شیعه، مغایر مصالح منطقه و مغایر مصالح اسلام است. به هر حال، امام موسی صدر، رمز لبنان است و گسترش رابطه با رژیم و ربایندگان امام موسی صدر، هم مخالف مصالح لبنان و هم جمهوری اسلامی ایران است. نگرانی مهم این است که در این مقطع حساس که مقاومت لبنان، پس از مدت‌ها اتحاد و انسجام خود را به دست آورده، این روابط حتی خدای‌ناکرده به صفوف مستحکم و متحد رزمندگان مقاومت ضربه زده و میان آنان تفرقه ایجاد کند.

**فارس: موضع نهایی خانواده امام موسی صدر درباره پیگیری سرنوشت ایشان به عنوان یک شهروند ایرانی از دولت چیست؟
صدر: موضع خانواده، فراتر از موضع نخبگان جامعه نیست و همان مطالباتی است که نخبگان کشور از مراجع عظام تقلید و علما همچون حضرات آیات عظام سبحانی، موسوی اردبیلی، جوادی آملی، مشکینی، مظاهری و بسیاری از مراجع و علمای دیگر و نیز رؤسای دانشگاه‌های کشور، حقوقدانان، وکلا، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و هنرمندان و فعالان سیاسی و اجتماعی از دولت جمهوری اسلامی ایران خواسته‌اند که به نظر ما، تحقق مطالبات نخبگان، حداقل وظیفه دولت نهم است.

**فارس: به نمایندگان مجلس شورای اسلامی اشاره کردید. پیگیری‌های نمایندگان در این باره چه بوده است؟
صدر: مطلع هستید که نمایندگان مجلس هفتم در دو بیانیه جداگانه، ربودن امام موسی صدر را ضربه‌ای به پیکره امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ذکر کردند و حتی 11 راهکار ارائه داده‌اند که از جمله آنها ضرورت تقلیل سطح روابط با لیبی تا سطح کارشناسان وزارتخانه‌هاست که حضرت آقای ابوترابی، نایب‌رئیس محترم مجلس شورای اسلامی نیز در سخنرانی اخیر خود به آنها اشاره کردند و تنها سؤالی که در نهایت باقی می‌ماند این است که واقعاً چه اتفاقی افتاده که کار بدین جا کشیده شده است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:5  توسط مهدی ساریجلو  | 

آماری قابل تأمل از بودجه فعالیت های دینی در سال آینده !

«برنامه حمایت از امور اهل سنت» که در بودجه امسال ذیل وزارت ارشاد ردیفی نداشته است در بودجه سال آینده ردیف مستقلی معادل ۹ میلیارد و ۸۴ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان یافته است.


بودجه فعالیتهای دینی در سال ۸۷ از افزایش چندین برابری (گاه ۶۰۰ درصدی) در برخی عناوین برخوردار شده است.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از ایران نیوز، در بودجه سال آینده ذیل برنامه «حمایت از آموزش های دینی و فرهنگی و هنری» وزارت ارشاد رقم ۱۵ میلیارد و۶۲۰ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان به چشم می خورد که در قیاس با بودجه امسال (۲ میلیارد و ۱۱۱ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان) از رشد بیش از ۷ برابر (۶۳۹ درصدی) حکایت می کند.

همچنین بودجه «برنامه گسترش فعالیتهای فرهنگی در مساجد» از رقم ۴ میلیارد و ۱۶۷ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان به رقم ۱۷ میلیارد تومان رسیده است که حاکی از ۳۰۷ درصد رشد (۴برابر) است.

بر اساس این گزارش «برنامه حمایت و هدایت فعالیتهای فرهنگی و دینی» در بودجه امسال ۹ میلیارد تومان بوده است که در بودجه سال آینده به ۳۲ میلیارد و ۸۲۵ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان تبدیل شده است که نشان دهنده رشد ۲۶۴ درصدی، معادل ۳‌/۵ برابر است.

«حمایت و بزرگداشت شخصیتهای فرهنگی و دینی در داخل و خارج از کشور» نیز عنوان برنامه دیگری است که در بودجه سال آینده رشدی معادل ۷ برابر داشته است. امسال این برنامه از ۶۱۹ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بودجه برخوردار شده بود که سال آینده تبدیل به ۴ میلیارد و ۳۷۶ میلیون تومان شده است (معادل ۶۰۶ درصد رشد).

این گزارش در عین حال حاکی است «برنامه شناسایی، جذب، آموزش و اعزام روحانیون و مبلغان دینی» ذیل مجموعه وزارت ارشاد از کاهش برخوردار شده است. این رقم امسال ۹ میلیارد و۶۱۴ میلیون تومان بوده است که در سال آینده به رقم ۲ میلیارد تومان محدود شده است که حاکی از کاهش ۸۰ درصدی است.

این گزارش همچنین حاکی است «برنامه مسابقات قرآنی و دینی» و «برنامه حمایت از امور اهل سنت» که در بودجه امسال ذیل وزارت ارشاد ردیفی نداشته اند در بودجه سال آینده ردیف مستقلی یافته اند. «برنامه مسابقات قرآنی و دینی» ۶۴۰ میلیون تومان و «برنامه حمایت از امور اهل سنت» ۹ میلیارد و ۸۴ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:4  توسط مهدی ساریجلو  | 

حکایات چاپ ارسال

1. ارزش نماز اول وقت
2. زنده نگه داشتن سنت
3. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام
4. ارزش وضو و طهارت
5. شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی
6. راضی به رضای الهی
7. برکت و عظمت ولایت علی(ع)
8. ارزش کار خالصانه
9. ثبات قدم در دیانت
10. توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی
11. توجه تام به حضرت حقّ
12. توجه حضرت زهرا علیها السلام به فرزندان خود
13. حیات اولیای خدا
14. تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان(عج)
15. نتیجه توسل به امام رضا(ع)
16. زیارت واقعی
17. قناعت شیخ انصاری(قدس سره)
18. مشاهده انوار آیات قرآن
19. اهیت تربیت طلاب
20. اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است
21. توفیق مصونیت از گناه پیش از بلوغ
22. تأثیر نماز وحشت در گشایش کار اموات
23. نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:53  توسط مهدی ساریجلو  | 

قلب آباد به ياد خدا پيدا كنيد...
کلمات قصار - در محضر نور

سؤال: اخيرا كتابى نوشته شده درباره ى مثلّث برمودا كه مؤلف در آن سعى كرده كه اثبات كند جزيره خضرائى كه در روايت دارد كه در آن جا با امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ملاقات حاصل شده،(1) همان مثلّث برمودا است. آيا اين تطبيق درست است و آيا جزيره ى برمودا همان جزيره ى خضراء است؟
جواب: امام ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ در هر كجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزيره ى خضراء است، هر جا باشد حضرت در آن جا پا مى گذارد. قلب ها از ايمان و نور معرفت خشكيده است. قلب آباد به ايمان و ياد خدا پيدا كنيد، تا براى شما امضا كنيم كه امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ آن جا هست.
1. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 159.

 
در هر فعل و ترك نياز به راهنما داريم
کلمات قصار - در محضر نور

واقعا زبانِ حال ما مى گويد كه در هر فعل و ترك بايد ما را راهنمايى كنند. شخصى كه به آقايى عقيده داشته و مى خواسته در نماز جماعت او شركت كند، مى گفته است: عدّه اى مانع مى شدند كه من به نماز جماعت او بروم و به من مى گفتند كه آن آقا در ماجراىِ «مشروطه ـ مستبدّ» فلان عقيده را دارد كه مخالف با عقيده ى شما است. 
در صورتى كه بسيارى از افراد طرفَيْن در جريان مشروطه با عقيده ى صحيحه و حجّت شرعى راه خود را انتخاب كرده بودند، و شايد نزد خدا معذور باشند و معاقب نباشند و چه بسا مأجور و مثاب هم باشند؛ چرا كه در هر حال آثار خوبى بر هر دو مسلك مترتّب شد. زيرا احتمالاً اگر در ايران جريان مشروطه پيش نمى آمد، ايران در چنگال و سيطره ى روس ها باقى مى ماند و مانند كشورهاى ديگر تحت سلطه و نفوذ او، كمونيست مى شد.

ادامه مطلب...
 
دنيا دو روز است...
کلمات قصار - در محضر نور

راحتى در آخرت است، «وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَها فِى الدُّنْيا فَلا يَجِدُونَهُ.»(1)؛ (و مردم آن را در دنيا جست و جو مى كنند و نمى يابند.) اگر خوشى ها و بدى ها يك جا ديده شود، مى بينيم كه دنيا دو روز است: 
«أَلدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ.»(2) روزگار دو روز است: روزى به نفع تو، و روزى بر ضرر تو. سروصدا و گريه ى اطرافيان نفعى به حال شخصى كه در حال احتضار و جان كندن است ندارد، بلكه خلوت(3) و گفتن تهليل «لا إِلهَ إِلاَّ اللّه » براى طرفين نافع است.(4)

ادامه مطلب...
 
زهد با دنيادارى منافات ندارد
کلمات قصار - در محضر نور

شخصى مى گفت: شما علما و مراجع در جوانى تارك دنيا هستيد ولى در  اواخر عمر كه به رياست مى رسيد آن را فراموش مى كنيد، اما ما كارمندان ادارات و مردم عادى اوايل عمر و دوران جوانى را به لذايذ و شهوترانى مى پردازيم، ولى در اواخر عمر پس از بر كنار شدن از كار و بازنشستگى، به عبادت و توبه و زهد مشغول مى شويم! 
زهد با داشتن دنيا منافات ندارد، بلكه: «أَلزُّهْدُ أَنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ، لا أَنْ تَمْلِكَكَ نَفْسُكَ.» زهد آن است كه مالك نفس خويش باشى، نه اين كه نفس تو مالك تو گردد.
ميزان در زهد، دنيا داشتن يا نداشتن نيست، بلكه ميزان دل بستن يا نبستن به دنيا است.

 
دنيا پرستان به چه دل بسته اند؟
کلمات قصار - در محضر نور

در قضيّه ى حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ آمده است: «اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ»(1) بر آنان بيرون آى.
فقط يك ديدار بود و پس از ديدن جمال حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ كه «أُعْطِىَ شَطْرا مِن الْحُسْنِ.»(2)؛ (بخشى از حسن و زيبايى به او عطا شده بود.) دست ها را قطع و بى اختيار شدند: «فَلَمَّا رَأَيْنَهُوآ أَكْبَرْنَهُو وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ»(3)
ما اگر صداى بمب بشنويم، تكوينا تكان مى خوريم؛ پس اهل شهود كه كشف آن ها به مراتب قوى تر است، چگونه با مشاهده ى جمال و كمال مطلق به هرچه غير او است پشت پا نزنند؟!

ادامه مطلب...
 
اگر نماز شب نخوانى، عاقّت مى كنم!
کلمات قصار - در محضر نور

آقا سيّدجمال گلپايگانى ـ رحمه اللّه  ـ به آقازاده ى خود مى فرمود: اگر نماز شب نخوانى، عاقّت مى كنم! پسر ايشان خيلى ناراحت مى شود و مى گويد: براى ترك مستحب چرا عاقّم مى كنى؟ ايشان مى فرمايد: منظورم اين است كه تا مى توانى نماز شب را ترك نكنى. 
براى ترك مستحّب فرزندش را عاقّ مى كند. در حقيقت با اين كار آتيه ى فرزندش را تأمين مى كرده است، زيرا هر راهى جز آن، چه مال و چه زمين و ملك و چه گوسفند و دام و... فناپذير است.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:45  توسط مهدی ساریجلو  | 

Old Quran

نسخه مربوط به قرن يک هجري در موزه اي در لندن. بين دو سوره با مهر قرمز و سبز در وسط مشخص شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:30  توسط مهدی ساریجلو  | 

جوان در قرآن

(2)

جوان

 

اشاره:

در مقاله گذشته، گفته شد كه آیات كتاب وحی در باب شناخت نیرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسیم است. در بخش نخست (گزارش) شاخصه های جوان الگو را همراه با ذكر نمونه هایی چند از منظر قرآن مرور كردیم، اینك در بخش ارزشگذاری به ذكر مطالب دیگری خواهیم پرداخت.

 

ارزیابى و ارزشگذارى

قرآن در كنار گزارش‏ها از احساس و رفتار جوان، قضاوت صریح‏ترى نیز دارد كه در آن از دوره جوانى به دوره «شدّت» و «قوت» تعبیر مى‏كند. دوره‏اى كه از دو طرف در محاصره ضعف و ناتوانى مى‏باشد و در آن، تمایل به آرمان‏ها و آرزوهاى ارزشمند و ارج گذارى به حقوق والدین تجلى مى‏یابد:

«اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَشَیْبَةً یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ» (روم /54)

«خدا همان كسى است كه شما را آفرید، در حالى كه ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى قوت بخشید. پس از آن ضعف و پیرى قرار داد، او هر چه بخواهد، مى‏آفریند و دانا و تواناست».

«همانا دل جوان، مانند زمین آماده‏اى است كه هر آنچه در آن كاشته شود، مى‏پذیرد، بر این مبنا، پیش از آنكه دلت سخت گردد و خردت به بند كشیده شود، به تربیتت برخاستم.»

«ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن یُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْلاَ یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً» (حج /5)

«بعد شما را به صورت كودك بیرون آوردیم؛ سپس هدف این است كه شدّت و نیرومندى خود را به دست آورید، در این میان بعضى از شما مى‏میرند و بعضى به پایین‏ترین مرحله عمر كشانده مى‏شود تا بعد از داشتن آگاهى چیزى را نداند!»

«ثُمَّ یُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُیُوخاً وَمِنكُم مَن یُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمّىً» (غافر /67)

«سپس شما را به صورت طفل بیرون مى‏آورد، بعد به شدّت و نیرومندى مى‏رسید و بعد از آن پیر مى‏شوید - گروهى از شما پیش از این مرحله مى‏میرند - و در نهایت به سر آمد عمر خود مى‏رسید».

«وَمَن نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ» (یس /68)

«و كسى را كه عمر طولانى دهیم آفرینشش را واژگون مى‏كنیم».

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّیَّتِى إِنِّى تُبْتُ إِلَیْكَ وَإِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ»(احقاف /15)

«ما به انسان سفارش نمودیم كه به پدر و مادرش نیكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند و با ناراحتى بر زمین مى‏گذارد و دوران حمل و از شیر گرفتنش سى ماه است، تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى قدم گذارد، مى‏گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم داده‏اى، قدر دان باشم و كار شایسته انجام دهم كه آن را مى‏پسندى و مایه خوشنودى تو است و فرزندانم را صالح گردان من به سوى تو بازگشتم و من از مسلمانانم».

 

آغاز و پایان جوانى

در این كه رسیدن به شدت و قوّت بیانگر مرحله‏اى از عمر انسان است كه بین دوره كودكى و پیرى قرار دارد، تردیدى نیست، اما در رابطه با زمان آغاز، پایان و امتداد این مقطع سنى، اختلاف نظر جدى میان پژوهشگران حوزه لغت، تفسیر، فقه و روان‏شناسى، وجود دارد، به عنوان نمونه:

جوانى از زمان بلوغ شروع مى‏شود و تا سى سالگى ادامه دارد.1

از سى سالگى آغاز و تا چهل سالگى ادامه دارد.2

از هفده سالگى آغاز و تا چهل سالگى تداوم مى‏یابد. از هجده سالگى آغاز و تا سى سالگى استمرار دارد.3

انسان در بیست پنج سالگى به نیرومندى مى‏رسد.4

حد و مرزى براى رسیدن به نیرومندى «بلغ اشده» وجود ندارد، معیار بلوغ، كمال عقل و داشتن رشد است و با كنار هم قرار گرفتن عقل، توانائى و كمال آفرینش، نیرومندى به وجود مى‏آید.5

«استفاده از واژه «قوة» و «ضعف» به صورت نكره به قصد ابهام افكنى و نا معین جلوه دادن كمیت این مقطع، صورت گرفته است؛ زیرا افراد در زمانهاى مختلف به قوت و نیرومندى مى‏رسد».6

یك نگاه به این دیدگاه‏ها این پرسش را در پى دارد كه آیا دوره جوانى و نیرومندى، زمان معینى ندارد و چنانكه گفته شده است: به دلیل اختلاف آب و هوا، شرایط فكرى و فضاى فرهنگى، در جوامع مختلف، جوانى یك مفهوم نسبى است و نه مطلق، مدت دوره كودكى، جوانى و پیرى، در عمر افراد گوناگون فرق مى‏كند7یا این كه زمانى مشخص دارد، دیدگاه قرآن در این باره چیست؟

به كارگیرى واژه «ثم» در آیات (روم /54 و حج /5 و مؤمن /67) به عنوان حرف ربط كه افاده ترتیب و تأخیر دارد، بى تردید گویاى این حقیقت است كه ضعف و ناتوانى با یك فاصله زمانى، آغاز و تدریجاً جایگزین قوت و شدّت مى‏شود.

قرآن وقتى به یتیم اجازه تصرف در مالش را مى‏دهد كه به شدّت و نیرومندى رسیده باشد و نیرومندى را به بلوغ و رسیدن به رشد تفسیر مى‏كند:

«وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشِدَّهُ» (انعام /152) و (اسراء /34)

«و به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیك نشوید تا به حد اشد خود برسد.»

«وَابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» (نساء /6)

«یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید، اگر در آنها رشد یافتید، اموال‏شان را به آنها بدهید.»

دستور به آزمایش، هنگام رسیدن به بلوغ، براى فهم رسیدن به مرحله رشد دو نكته را در خود نهفته دارد: یكى امكان پیدایش همزمان بلوغ و رشد و دیگر امكان پیدایش رشد، با فاصله‏اى، بعد از زمان بلوغ.

در روایتى، امام صادق علیه السلام در پاسخ پرسش از این كه تصرفات یتیم كى موثر است؟ فرمود: «حتّى یبلّغ اشده، قال و ما اشده؟ قال الاحتلام»8«زمانى كه به شدّت و نیرومندى برسد، گفت: شدّت او چیست؟ فرمود: جنب شدن».

این كه بلوغ معیار تكلیف شناخته شده، با این كه خرد و خردورزى از شرایط تكلیف مى‏باشد، مى‏تواند دلیل بر این باشد كه بلوغ، نوعاً با رشد و خرد ورزى همراه است یا مى‏تواند همراه باشد.

خرد جوان، از آزادگى ویژه‏اى برخوردار است و هنوز آلایش عادتها، دلبستگى‏هاى مادى و زمینى، باورهاى سنتى نبایسته و ...، دامنگیر آن نشده است. اگر كمبودى دارد كمبود تجربه و آگاهى است كه مى‏تواند توسط بزرگترها جبران گردد، به همین دلیل على‏علیه السلام خطاب به یكى از كارگزارانش مى‏فرماید:

«اذا احتجت الى المشورة فى أمر قد طرأ علیك فاستبده ببدایة الشبان فانّهم احدّ اذهاناً و اسرع حدساً ثم رده بعد ذلك الى رأى الكهول الشیوخ، لیستعقبوه و یحسنوا الاختبار له فان تجربتهم اكثر»9

«هرگاه كارى برایت پیش آمد و نیاز به مشورت پیدا كردى، در آغاز آن را با جوانان، در میان گذار. زیرا آنها تیز فهم‏تر و با فراست ترند سپس آن را در معرض نظر سالخوردگان و پیران قرار ده، تا در معرض ارزیابى قرار دهند، چه آنكه تجربه ایشان بیشتر است».

قرآن در كنار گزارش‏ها از احساس و رفتار جوان، قضاوت صریح‏ترى نیز دارد كه در آن از دوره جوانى به دوره «شدّت» و «قوت» تعبیر مى‏كند. دوره‏اى كه از دو طرف در محاصره ضعف و ناتوانى مى‏باشد و در آن، تمایل به آرمان‏ها و آرزوهاى ارزشمند و ارج گذارى به حقوق والدین تجلى مى‏یابد

از تقارن و انضمام چهل سالگى به زمان بلوغ قدرت در آیه 15 سوره احقاف به عنوان مقطع آرمان‏خواهى انسان، مى‏توان الهام گرفت كه چهل سالگى نهایت مرز قدرتمندى او مى‏باشد، چونانكه در روایتى از امام صادق‏علیه السلام آمده است:

«اذ بلغ العبد ثلاثاً و ثلاثین سنةً فقد بلغ اشدّه و اذا بلغ اربعین سنة فقد بلغ منتهاه فاذا ظعن فى احدى و اربعین فهو فى نقصان»10

«هرگاه، بنده به سى‏وسه سالگى رسید، به شدّت و نیرومندى خود دست یافته است و هرگاه به چهل سالگى قدم گذاشت، نهایت دوره قدرتش را تجربه مى‏كند، زمانى كه به منزل چهل و یك سالگى بار انداخت، او به نقصان مى‏گذارد.»

بنابراین، سخن ابن منظور، قابل پذیرش مى‏نماید، آنجا كه مى‏گوید:

«فبلوغ الاشدّ محصور الاول محصور النهایة غیر محصور ما بین ذلك»11

«بلوغ نیرومندى، از آغاز و انجام محدود است امّا وسط، آن حد ندارد.»

بنابراین نیرومندى مورد نظر قرآن، پیش از بلوغ و پس از چهل سالگى، میسّر نیست. ولى ممكن است دیرتر از بلوغ جنسى حاصل آید و زودتر از چهل سالگى رو به افول گذارد، واقعیتى كه مى‏تواند اختلاف روایات13 را در باب زمان پیدایش قدرت جوانى، توجیه كند و راز تعبیر «الحدث» در مورد امام حسن‏علیه السلام سى و سه ساله در كلام امام على‏علیه السلام را نیز آشكار كند، آنجا كه فرمود:

«و انما قلب الحدث كالارض الخالیة ما ألقى فیها من شى‏ء قبلته فبادرتك بالادب قبل أن یقسو قلبك و یشغل لبّك»12

«همانا دل جوان، مانند زمین آماده‏اى است كه هر آنچه در آن كاشته شود، مى‏پذیرد، بر این مبنا، پیش از آنكه دلت سخت گردد و خردت به بند كشیده شود، به تربیتت برخاستم.»

ادامه دارد...

--------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

1- صحیح مسلم بشرح النووى، چاپ چهارم، بیروت، دار الفكر، 1403 ه ، 173/9

2- الزحیلى، وهبة، التفسیر المنیر، چاپ اول، بیروت، دارالفكر المعاصر، دمشق، دار الفكر، 1411 ه ، 23 و 157 / 24

3- ابن منظور، لسان العرب، دار الصادر، بى‏تا 3 / كلمه شدد.

4- طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1379 ه ، 384/4 - 3

5- همان، 71/7 - 8.

6- طباطبائى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه مطبوعاتى، اسماعیلیان، 1390 ه ، 205/16

7- نراقى، احسان، جامعه، جوانان، دانشگاه، چاپ دوم، تهران، شركت سهامى كتابهاى جیبى، 50-52 / 1354

8- صدوق، محمد بن على، الخصال، چاپ چهارم، قم مؤسسه النشر الاسلامى، 1414 ه ، /495

9- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم، مصر، دار احیاء الكتب العربیة، 1387 ه ، 20 / حكمت 866

10- الخصال /545

11- لسان العرب، 3 / كلمه شدد

12- الحویزى، عبدعلى، تفسیر نور الثقلین، چاپ چهارم، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، 117/4 1373

13- نهج البلاغه، نامه 31 قسمت چهارم.

منبع:

سید ابراهیم سجادی، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره چهل و شش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:24  توسط مهدی ساریجلو  | 

هزار نكته باريكتر زمو اينجاست

(3)

آيت الله حق شناس
جملات قصار عالم رباني آيت الله حق شناس 

اشاره:

گلشن تاريخ پرافتخار ايران اسلامي همواره به شميم حضور شجره طيبه صاحبدلان روشن ضمير و دانش وران پاك نهاد عطرآگين بوده و گستره آسمان علم و عرفان اسلامي پيوسته به ستارگان وجود پرفروغ عالمان رّباني و عارفان اهل يقين مزيّن بوده است كه با مجاهدات خالصانه خود در جهاد اكبر تأويلگر آيه كريمه " اِنَّا زَيُّنَاالسُّماءََ الدّْنْيا بِزيِنَهٍ الْكََّواكِب " شده و به امداد ربوبي تجلّي بخش حقيقت  [دانش بر اريكه عمل] گشته اند.

از زمره اين فرهيختگان وادي علم و معرفت رحماني و دلباختگان عرصه عشق و معنويت رحيمي, حضرت آيت الله عبدالكريم حق شناس مي باشد. فرزانه اي كه در شهر تهران چشم بر سراچه پرآشوب دنيا گشود و آغازگر زندگي پرفراز و نشيبي گرديد كـه مي بايست عمري را سر به چوگان مشيّت الهي سپارد و روانه طريق رشد تعالي را به پيمانه الست طي نمايد.

علم حقيقي علمي است كه انسان را به هدايت خاصّه راهنمايي كند . علمي است كه او را به احوال دلش آگاه بكند .    

اگر خدا را مي خواهي بايد از خوديّت خود ت بگذري .

از اين رو با هوشي سرشار و استعدادي وافر در حوزه علميه تهـــران با بهره مندي از محضر اساتيد بزرگي همچون آيت الله مير سيد علي حائري (معروف به مفسرو صاحب تفسير مقتنيات الدّرر ) و حكيم بزرگ قرن چهاردهم هجري قمري مرحوم ميرزا طاهر تنكابني و مرحوم حجت الا سلام شيخ محمد حسين زاهد و عارف و حكيم اخلاقي بزرگ و همچنين شاگرد آخوند ملّا حسينقلي همداني , آيت الله ميرزا امامزاده زيدي , در اندك زماني درجات علم و دانش را طي نمود و با اشتياق و عطش بسيار از زلال معارف استاد كامل فرزانه زنده ياد حضرت آيت الله شاه آبادي ساغر معنويت و پاكي برگرفت و با روشنگريهاي عارفانه آن پير دوران به شيشه صافي نشست و مصّرانه و در پرتو آيه آسماني " ويْزَكّيهِمْ وُ يْعُلِّمْهْمْ الْكِتَابُ وُ الْحِكْمه "  با ذوقي وصف ناپذير به سيروسلوك به سوي معبود لايزالي پرداخت و زنگار تعلقات و ملال روزگاران را به سرپنجه كفايت عشق از جبين مبارك خود زدود.

سپس دست تقدير الهي و عنايت خاصّه حضرت ولي عصر (عج ) ايشان را به سرزمين علم و ايمان يعني شهر مقدس قم رهسپار نمود . در مسير نيل به درجه اجتهاد از دروس پربار آيت الله سيد محمد حجت و  حضرت آيت الله بروجردي و آيت الله سيد محمد تقي خوانساري همچنين درس فلسفه امام خميني بهره هاي فراوان برگرفت و در نهايت موفق به دريافت اجازه و تصديق اجتهاد از اساتيد گرانقدري همچون حضرات آيات عظام :

 1-سيد ابو القاسم موسوي خوئي 

2-سيد محمد حجت 

3-محمد علي شاه آبادي

4- سيد احمد زنجاني

5-شيخ ابو القاسم اصفهاني 

6- شيخ عبد النّبي عراقي  گرديد .                                                                                                     

آنگاه به صلاحديد و پيشنهاد مرجع بزرگ جهان تشيّع حضرت آيت الله بروجردي , به تهــران عزيمت نمود و در آنجا رحل اقامت افكند تا جوانان تشنه علم و معرفت را از چشمه سار زلال معارف الهي و خصائص والاي انساني خويش سيراب نمايد.

بنابراين تدريس در علوم مختلف نقلي و عقلي را سرلوحه امور خود ساخته سالها به عنوان "جامِعْ المُنقول و المُعقول "مدرّس علم منقول و علم معقول در مدرسه سپهسالار قديم , وظيفه عمل به وقفنامه آن كه قبل از ايشان بزرگاني همچون حكيم آيت الله ميرزاي آشتياني(ره) به عهده داشتند را به عهده گرفتند و همچنين زماني مديد در مدرسه فيلسوف الدّوله و مسجد امين الدوله تهــران شيفتگان معارف ديني را از درس اخلاق عملي خود برخوردار نمودند.

 حوزه علميه ايشان هم اكنون نيز مأواي دل جوانان پاك طينت و جويندگان راستين معرفت و حكمت مي باشد كه پيوسته ثمرات علمي و معنوي ايشان را به منصه ظهور رسانيده و مايه فخر و مباهات را براي دوستداران علم و آگاهي ودلدادگان طهارت و پاكي فراهم مي آورد.

 

جملات قصار:

 بايد در حد وسع خودمان هدايت داشته باشيم . اين روش ورود در باب رحمت الهي است .

 شب زنده داري بر عمر و روزيتان مي افزايد .

 پيامبران و اوصياء الهي براي اينكه طمعي به بيت المال نداشته باشند هر كدامشان مشغول كاري بودند .

 طبيعيّون هم خدا پرست هستند . اينها فطرتاً  الهي هستند ، منتهي اشتباه در تطبيـــق كرده اند .

 عاقل بدون ايمان شيطان است .

حضرت ملك الموت (ع)  به صورت عمل خودمان ظاهر مي شود.

كليه خطابهاي شارع بر روي مؤمن عاقل است .

عمر شما در اثر خدمت به مردم زياد مي شود .                                                                                                      

علم حقيقي علمي است كه انسان را به هدايت خاصّه راهنمايي كند . علمي است كه او را به احوال دلش آگاه بكند .    

اگر خدا را مي خواهي بايد از خوديّت خود ت بگذري .

 انسان يك استاد مي خواهد و يك رفيق بيدار.

بايد عمل به دستورات و اوامر معصومين (س) كرد  , نه اينكه ما بتوانيم مثل آنها بشويم.

حضرت ملك الموت (ع)  به صورت عمل خودمان ظاهر مي شود.   

اگر خداوند متعال خير و صلاح بنده اش را بخواهد ، قفل قلب او را باز مي كند و يقين و صدق به او عنايت مي فرمايد و بعد نسبت به رفتار او هشدار مي دهد تا اينكه او را تحت رهبري استاد خبير قرار دهد.

خداوند متعال از جهل نمي گذرد.

حبّ دنيا و حبّ خدا در يك دل جاي نمي گيرد  . بايد از يكي از آنها گذشت.

خوش خلقي خوي حضرت رسول اكرم (ص) است ،‌ مردم را با اخلاق عملي و با روي خوش به اسلام دعوت كنيد .

هركس در دين تفقه پيدا كند حكيم است.

ترك هواست كشتي درياي معرفت

منبع:

برگرفته از سايت رسمي آيت الله حق شناس

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:23  توسط مهدی ساریجلو  | 

شیوه عزاداری از نگاه آیت الله مکارم

خطبای محترم در خطابه‌های خود و مدّاحان عزیز در اشعار حماسی و شورانگیز خویش در وحدت صفوف بکوشند و اهداف سیّد مظلومان و سالار شهیدان را که همان دادن آگاهی به مردم و نشر احکام قرآن، کسب عزت و شرف و آزادی و امر به معروف و مبارزه با ظلم و فساد است روشن سازند.


آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی درباره عزاداری‌ سالار شهیدان(ع) و ترفندهای دشمنان در این زمینه، از مسلمانان خواست تا نسبت به اختلاف افکنی‌های دشمنان هوشیار باشند.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از رسا، وی افزود: به یقین شعائر با عظمت حسینی از افضل شعائر اسلامی است که از ائمه اهل بیت (ع) به ما رسیده است و شاید هنوز زود است که ما عظمت عاشورای حسینی را درک کنیم و به عمق آن برسیم.

این مراسم در طول تاریخ حافظ مذهب ما بوده است. پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و پیروزی حزب الله جنوب لبنان و موفقیت بزرگ شیعیان عراق در سایه آن صورت گفت و اگر این عاشوراها و عزاداری‌ها نبود امروز ایران و عراق و لبنان رنگ دیگری داشت.

جاذبه این مراسم به قدری است که امسال بزرگ‌ترین رقم زائران حسینی در اربعین یعنی رقم ده میلیون نفر زائر در تاریخ کربلا ثبت شد، آن هم در میان آن همه خطرات.

اینجانب هنگامی که صحنه تکان دهنده حرکت زوّار را دیدم که با پای برهنه و همراه کودکان خردسال و شیرخوار به سمت آن مقصد عاشقان در حرکتند آرزو کردم که ای کاش من هم در میان آنها بودم.

به همین دلیل دشمنان می‌کوشند آن را تضعیف یا کم رنگ کنند یا با خرافات بیامیزند و از عظمت آن بکاهند، که در این راستا لازم می‌دانم همه عزیزان را به نکات زیر توجه دهم:
1. ما در زمانی زندگی می‌کنیم که بیش از هر زمان نیاز به وحدت و آرامش داریم، کشورهای اروپایی دست به دست هم داده‌اند که به ساحت قدسی پیامبر اسلام (ص) اهانت کنند، اسرائیل پیوسته مسلمانان فلسطین را به خاک و خون می‌کشد و با کمک امریکا، نقشه برای نابودی حزب الله در لبنان طرح می‌کند. در عراق همه روز برادران و خواهران ما به وسیله وهابیان متعصّب شهید می‌شوند و ابرقدرت‌ها برای کشور ما، تنها حکومت اسلامی شیعه در جهان، شب و روز توطئه می‌کنند.

کدام عقل اجازه می‌دهد که در چنین شرایطی به شایعات دامن بزنیم و اختلاف تازه‌ای بیفکنیم و آب به آسیاب دشمن بریزیم و از مقابله با آن خطرات عظیم دور بمانیم.

2. البته باید مراسم عزاداری به کوری چشم دشمنان با شور و شکوه هرچه تمام‌تر و در اوج عظمت و هر سال بهتر از سابق برگزار شود و هر کاری که عظمت این مراسم را مخدوش کند محکوم گردد. محال است کسی شیعه باشد و خواهان عظمت این مراسم نباشد.

اما نحوه عزاداری‌ها، باید به همان صورت سنّتی و بر طبق دستورات ائمه هدی (ع) با راهنمایی علمای محترم بلاد صورت گیرد و پرچم‌های حسینی همه جا در اهتزاز باشد، دسته‌جات سینه‌زنی و زنجیرزنی با نظم و شکوه در هر کوی و برزن به راه افتد، ولی مراقب باشند افراد ناآگاه تعبیرات کفرآمیز و غلو بر زبان جاری نکنند و عزاداران آسیب جدی به بدن خود نرسانند و کاری که در نظر عموم مردم موجب وهن مذهب است انجام ندهند تا بهانه به دست دشمن نیفتد و بدخواهان مأیوس گردند.

3. سزاوار است خطبای محترم در خطابه‌های خود و مدّاحان عزیز در اشعار حماسی و شورانگیز خویش در وحدت صفوف بکوشند و اهداف سیّد مظلومان و سالار شهیدان را که همان دادن آگاهی به مردم و نشر احکام قرآن، کسب عزت و شرف و آزادی و امر به معروف و مبارزه با ظلم و فساد است روشن سازند و چه خوب است این اهداف با شواهد تاریخی در کتب درسی مدارس و دانشگاه‌ها ثبت گردد و جوانان عزیز، مصداق زنده «عارفاً بحقه» گردند.

4. اینجانب به سهم خود از تمام کسانی که در این دو ماه عزیز دسته‌جات و مجالس حسینی را از طرق مختلف گرم نگاه داشتند و در این راه زحمت‌ها کشیدند تشکر می‌کنم و سربلندی ملت عزیزمان را در سایه لطف خداوند و زیر لوای پرافتخار سالار شهیدان و تحت توجهات و عنایات حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) از خداوند متعال خواهانم و از همه می‌خواهم کاری نشود که عظمت مراسم عزاداری بسیار با شکوه امسال با دامن زدن به اختلافات تلخ گردد و دشمنان ما شاد شوند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:47  توسط مهدی ساریجلو  | 

سوره 57: الحديد - تلاوت - تغيير ترجمه

 
   

همانان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل ورزيدن وامى‏دارند و هر كه روى گرداند قطعا خدا بى‏نياز ستوده است (24)

 

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿24﴾

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است پديد آورديم تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان او و پيامبرانش را يارى مى‏كند آرى خدا نيرومند شكست ناپذير است (25)

 

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿25﴾

و در حقيقت نوح و ابراهيم را فرستاديم و در ميان فرزندان آن دو نبوت و كتاب را قرار داديم از آنها [برخى] راه‏ياب [شد]ند و[لى] بسيارى از آنان بدكار بودند (26)

 

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿26﴾

آنگاه به دنبال آنان پيامبران خود را پى‏درپى آورديم و عيسى پسر مريم را در پى [آنان] آورديم و به او انجيل عطا كرديم و در دلهاى كسانى كه از او پيروى كردند رافت و رحمت نهاديم و [اما] ترك دنيايى كه از پيش خود درآوردند ما آن را بر ايشان مقرر نكرديم مگر براى آنكه كسب خشنودى خدا كنند با اين حال آن را چنانكه حق رعايت آن بود منظور نداشتند پس پاداش كسانى از ايشان را كه ايمان آورده بودند بدانها داديم و[لى] بسيارى از آنان دستخوش انحرافند (27)

 

ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿27﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت‏خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است (28)

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿28﴾

تا اهل كتاب بدانند كه به هيچ وجه فزون‏بخشى خدا در [حيطه] قدرت آنان نيست و فضل [و عنايت تنها] در دست‏خداست به هر كس بخواهد آن را عطا مى‏كند و خدا داراى كرم بسيار است (29)

 

لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّن فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿29﴾

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط مهدی ساریجلو  | 

اهانت های ابن تیمیه به خاندان رسول خدا
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:57  توسط مهدی ساریجلو  | 

الا بذکر الله تطمئن القلوب
چرا در نماز به صورت دست بسته نمى ايستيم؟! چاپ ارسال

سؤال: چرا ما مثل اهل سنّت دست بسته در نماز نمى ايستيم؟
جواب: حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ قطعا در نماز چنين نمى كردند، مالك نيز كه يكى از ائمّه ى چهارگانه ى اهل تسنن است، دست باز نماز مى خواند.
سؤال: پس چرا بقيّه ى فِرَق اسلامى دست بسته نماز مى خوانند؟ 
جواب: هنگامى كه اسراى ايرانى را نزد خليفه ى ثانى بردند، وى ديد آن ها در برابر او دست بسته ايستاده اند، گفت:

 اين كار در برابر خدا سزاوارتر است، لذا دستور داد در نماز تكتّف كنند و دست بسته نماز بخوانند.
چه طور شد نحوه ى وضو گرفتن پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ براى ما معلوم نشد؟!
عامّه مى گويند: ما چه طور مى توانيم با كسانى كه بين غَسْل و مَسْح فرق نمى گذارند، مباحثه كنيم؟! آيا ما، بين غَسْل و مَسْح فرق نمى گذاريم يا شما كه تمام سر را مسح مى كنيد؟! آن هم چه مَسْحى! چه قدر طول مى كشد تا تمام سر مسح شود، و تمام دو پا غَسْل و شسته شود؟ آن هم در هر روز چند بار؟! چه طور شد نحوه ى وضو گرفتن پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ تنها براى شما معلوم شد؟ اين كه رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در هر روز، و روزى چند بار اين عمل را تكرار كرد ولى براى ما مخفى شد و اهل خانه اش و اهل بيتش ـ عليهم السّلام ـ طور ديگر وضو مى گيرند؟! هم چنين در زمان حضرت امير ـ عليه السّلام ـ نحوه ى وضو گرفتن حضرت آشكار بوده و كسى به آن حضرت چيزى نگفت و اعتراض نكرد كه وضوى شما با وضوى حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و شَيْخَين مخالف است؟!
از عجايب اين كه در سُنَن ابى داوود به نقل از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ، نحوه ى وضو گرفتن پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مطابق با شيعه نقل شده است!
عبداللّه  بن زيد مى گويد:
«أَلا أَحْكِى لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ؟!»
آيا نحوه ى وضو گرفتن رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را براى شما عملاً بيان نكنم؟!

سپس مثل آن ها وضو مى گيرد. ما هم در روايت داريم كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد: «أَلا أَحْكِى لَكُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ؟!»(1)
و مثل ما وضو مى گيرد. الى ماشاءاللّه  اصحاب و چه اصحاب بزرگوار و معروف، نظير عمّار و ديگران كه با حضرت امير ـ عليه السّلام ـ مختلط بودند و معاشرت داشتند، ولى هيچ كدام از آن ها به وضوى آن حضرت ايراد نگرفتند كه بر خلاف وضوى رسول اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است! پس بگوييد اين هم مثل تكتّف(2) در نماز است كه اتّفاق سَلَف بر اين بوده كه جزو نماز است، ولى بر عدّه اى مخفى شد، از جمله مالك و اساتيد او كه تكتّف را در فريضه واجب نمى دانند! خيلى عجيب است از ابن رشد كه خود را از فقها مى داند، مَعَ ذلك مى گويد: در اين موضوع ميان فقها اختلاف نظر است كه مبدأ تكتّف از زمان عمر بوده، يا در زمان حضرت رسول اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ، امرى كه به زعم آن ها اطباق و اجماع سَلَف بر آن بوده است!
گويا وضو هم مثل تكتّف كه به زعم آن ها اطباق و اتّفاق سَلَف بر او بوده، ولى بعد از رحلت حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ، اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ آن را عوض كرده اند!
 

1. كافى، ج 3، ص 24 و 25؛ من لايحضرة الفقيه، ج 1، ص 36؛ تهذيب، ج 1، ص 75 و...
2. روى هم گذاشتن دست ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:33  توسط مهدی ساریجلو  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 13:18  توسط مهدی ساریجلو  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 13:17  توسط مهدی ساریجلو  |